گردباد سرخ
«گردباد سرخ »
"جهان اكنون به سرعت دارد به سوي جنگ آخر الزمان هار ماجدون ( آرماگدون ) خود نزديك ميشود و شايد نسل جوان ما ، آخرين نسل در تاريخ باشد، اكنون بسياري از مردم ميپرسند كه اين جنگ آخر الزمان دركجاست ؟ما تا چه اندازه بدان نزديك هستيم؟ خوب محل اين جنگ در غرب رودخانه اردن است ، در دشت جرزال، ميان جليله و سامريه و اين بزرگترين جنگ تاريخ در اين بخش جهان روي ميدهد يعني در خاورميانه .... كانون همة جهان در خاورميانه ، خصوصاً در سرزمين اسرائيل كنوني متمركز شده است ... دولت اسرائيل خط مرزي ميان رويدادهاي عمده كنوني و آينده است "
با مراجعه به كتاب آرماگدون و آراء مسيحيان بنيادگرا و مسيحيان صهيونيست ، عبارتهاي مشابه به فراواني را خواهيم ديد که آيندة دنيا را به شكل بسيار جدي در گرو آيندة رژيم صهيونيستي ميدانند اما تا زماني كه ادبيات فوق در درون گفتمان مسيحيت صهيونيست مطرح ميگرديد، خطر چنداني دنيا و بويژه منطقة بحران زدة خاورميانه را تهديد نميكرد. اما مصيبت از آنجا آغاز شد كه اين گفتمان به درون ادبيات سياسي غرب نفوذ پيدا كرد و آنچه را كه باور ديني و مذهبي عدهاي افراطي بود رنگ و بوي سياسي به خود گرفت و ساية سياه اين ابر تاريك بيش از هر نقطة ديگري ، منطقة خاورميانه را فراگرفت. هم اكنون حاكمان غربي و خصوصاً آمريكايي با تبعيت از اين ادبيات همواره جهان را در آستانة يك جنگ بزرگ ميدانند . جنگي كه هدفش نجات يهوديت است اين بار از چنگال اسلام.
هم اكنون خاورميانه دوراني را ميگذراند كه جزء بحراني¬ترين دوران در اين منطقه ميباشد. مسائلي مانند ترور مقامهاي لبناني نا آرامي در نوار غزه ، گسترش موج حملات تروريستي در عراق و برنامه هستهاي ايران و غيره و غيره ، از جمله مواردي است كه نشان از گسترش بحران در اين منطقه دارد. اينها همه خطراتي است كه با اندكي تأمل خواهيم ديد كه اگر تمام اين بحرانها را در يك مجموعه قرار دهيم رژيم صهيونيستي مركز اين بحران خواهد بود.
اما به همة اين نا آرامي¬ها كه شايد بر فراز آنها پايههاي لرزان رژيم صهيونيستي را به شدت به خاطره قرار داده است جريان اسلام گرائي و رشد بنيادگرايي اسلام را بيافزائيم ، متوجه خطر جدياي كه هم اكنون موجوديت اسرائيل را هدف قرار داده است خواهيم شد.
بعد از اطلاع از چنين جرياناتي ديگر براي ما قابل فهم خواهد بود كه چرا فرماندة نيروهاي آمريكائي ( ژنرال ابي زيد ) به عنوان چندمين مقام آمريكائي سخن از جنگ بزرگ به ميان ميآورد و جهان را در آستانة جنگ جهاني سوم ميداند.
شايد هم اكنون مقامات آمريكا دارند خود را متقاعد ميكنند كه آرما گرون نزديك است و اين بار اين آمريكاست كه بايد به وظيفة ديرينش عمل كند و صهيونيستهاي بي گناه ( ؟) را از دست اسلام گرايان نجات دهد.
گرچه آمريكائيان در اتخاذ استراتژي هاي خود در عراق ، افغانستان و كل خاورميانه دچار اشتباهات فاحشي شده اند. اما در تشخيص اينكه موج اسلام گرائي روند رو به رشدي را داشته است هرگز اشتباه نكردهاند. پيروزيهاي حزب ا... در لبنان ، قدرت گرفته شيعيان عراقي علي رغم تمام سنگ اندازي هاي آمريكا ،در دست دادن نبض قدرت در افغانستان از سوي مسلمانان و از همه مهم تر قدرت روز افزون نظامهاي شيعي در منطقه و خصوصاً قدرت يافتن حكومتهائي چون ايران و سوريه ، موج نگراني ها را بيشتر كرده است.
هم اكنون آمريكا و يهوديان به خوبي ميدانند كه با گسترش اسلام و قدرت¬گرفتن كشورهاي اسلامي ، ديگر رژيم صهيونيستي هيچ آينده¬اي در منطقه نخواهد داشت. پس چارهاي براي بوش نخواهد ماند مگر اينكه بگويد جنگ جهاني سوم يا جنگ با فاشيسم اسلامي ( به قول خودش ) در راه است.
در اينكه جنگ جهان سوم و يا به قول صهيونيستها آرماگدون در پيش خواهد بود يا خير و يا اينكه چه كسي پيروز اين نبرد خواهد بود ، شايد نتوان به اين راحتي¬ها سخن گفت. اما بودن شك ، سخن گفتن از چنين موضوعي در اين زمان ، ضمن اينكه بيانگر نفوذ ادبيات مذهبي صهيونيستها در درون ادبيات سياسي آمريكاست ، اما از سوي ديگر خود اين سخنان در واقع سرپوشي ، بر شكست برنامه هاي مقامات آمريكائي در حمايت و حفظ ثبات رژيم صهيونيستي مي باشد. چرا که هم اکنون بيش از هر زمان ديگري پايه هاي رژيم صهيونيستي در منطقه ست شده است و شايد هم اگر جنگ جهانی سومي به وقوع بپيوندد، نتيجهاش با آنچه كه در هاليوود با نام «گردبادسرخ » نشان داده شده است متفاوت باشد.
