تبليغاتX
سیاست بین الملل

سیاست بین الملل

سیاسی

مذاکره همیشه رد و بدل کردن جملات عاشقانه نیست!!!

 

مذاکره با آمریکا ... آری یا نه؟!

 

TinyPic image


سياست خارجي يعني، يک استراتژي يا يک رشته اعمال از پيش طراحي شده است که به وسيلة تصميم گيران حکومتي شکل مي گيرد و به دنبال کسب اهداف مشخصي در چهارچوب منافع ملي،ايدئولوژي(و ساير اهداف منطبق بر نوع سليقه،نوع حکومت داري و   خواسته هاي تصميم گيران ) و در محيط بين المللي است. و هر کشوري با توجه به خواسته هاو نيازهاي ملي و يا احيانا ايدئولوژيک خود به وسيله ابزارها مختلف در پي دست يابي به اهداف مورد نظرش مي باشد. اين ابزارها مي تواند نظامي اقتصادي ويا ديپلماتيک باشد. علي رغم اينکه نمي توان به هيچ عنوان از اهميت ديگر ابزار غفلت نمود اما امروزه ابزار ديپلماتيک  از اهميت ويژه اي برخوردار است. راهکار ديپلماتيک غالبا به وسيله ديپلماتهاي ورزيده که نمايندگان کشور متبوعشان هستند اعمال مي شود غالباً ديپلماتهاي ورزيده با بهره گيري از مهارتهاي خود از طريق مذاکره و چانه زني در صدد هستند,حداکثر ممکن از منافع کشور متبوع خود را تامين نمايند و براي اين کار تمهيدات گوناگوني در نظر گرفته مي شود.


در مجموع مي توان گفت که امروزه سياست  خارجي يکي از پر مناقشه ترين حوزه هاي سياستگذاري محسوب مي شود و به هيچ عنوان نمي توان نقش آن را در رغم خوردن سرنوشت کشور و عبور از موانع و ارزش فوق العاده اش به عنوان ابزاري براي  تامين منافع ملي سرزميني و ...ناديده گرفت و لکن متاسفانه در ايران هنوز اهميت و نقش اساسي سياست خارجي آنچنان که بايد و شايد و به شيوه علمي شناخته نشده است و لذا تصميم هايي که در ين حوزه گرفته مي شود غالبا منطبق بر متدلوژي هاي علمي و با در نظر گرفتن تمامي جوانب و ارزيابي کامل سود و زيان نمي باشد. سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران از بدو انقلاب اسلامي هيچگاه روند ثابت و مشخصي نداشته است. و البته اصول و اهدافي که برايش تعريف شده است هم مطابق سليقه هاي کارگزاران سياسي تفسير شده و نهايت مطابق با خواسته هاي آنان عمل شده است.


يکي از اين اصول اصل نه شرقي و نه غربي است که از شعائر غير قابل خدشه انقلاب اسلامي تا کنون شناخته شده است و بسياري آن را با اصل عدم تعهد که امير کبير واضع آن در ايران بود و يا اصل سياست موازنه منفي دکتر مصدق مقايسه مي کنند. مردم مسلمان ايران که از سياست هاي رعيت منشانه شاه در مقابل امريکا و همچنين سالها سياست وابستگي خاندان هاي شاهنشاهي در ايران به ستوه آمده بودند با راهنمايي رهبران انقلاب چنين مساله اي يعني عدم وابستگي به شرق و غرب را وجهه همت خود قرار داده و همواره بر آن تاکيد کردند. در واقع شعار نه شرقي و نه غربي نماد استقلال خواهي مردمي بود که از سالهاي متمادي وابستگي در سياست خارجي سرخورده شده بودند. و لذا به محض اينکه بازرگان از سوي امام خميني(ره) به عنوان نخست وزير دولت موقت تعيين شد اولويت نخست وي پايان دادن به اتحاد چاکر منشانه رژِم شاه با ايالات  متحده و استوار ساختن مناسبات دو کشور بر اساس برابري بود.


امام خميني که مسئولين نظام همواره براي بيان توجيه رفتار خود به  انديشه ها و رفتار ايشان استناد کرده و مي کنند. بارها بر شعار نه شرقي و نه غربي و حفظ استقلال کشور تاکيد کرده و انحراف از اين اصل را خيانت به اسلام و مسلمين مي دانست.


اما سخنان امام حتي در زمان حيات و حضور خود ايشان در عرصه سياسي کشور به گونه اي سليقه اي تفسير مي شد. کما اينکه هنگامي که ايشان در جايگاهي خاصي بيان داشتند که:" بايد منزوي شويم تا مستقل شويم." برخي آرمان گرايان سخن وي را اينگونه تفسير کردند که جمهوري اسلامي ايران براي دست يابي به اهداف آرمان گرايانه اسلامي اش چاره اي ندارد جز اينکه عطاي ديگر کشورها را به لقايشان ببخشد. و در صحنه بين المللي سياست عدم تعامل با ديگران را در پيش بگيرد. اما سخن امام در شرايط خاصي بيان شده بود و خود امام بعد ها بيان کردند که به هيچ وجه نمي توان با تمام دنيا قطع ارتباط نمود ولي بايد ارتباط بر اساس برابري باشد. حتي در بيان امام و ساير رهبران نهضت در بدو امر هيچ سخني مبني بر اينکه بايد کليه روابط با آمريکا قطع گردد نيز مشاهده نمي شود ولي بدبيني اي که ايران از آمريکا[به خاطر رفتار نه چندان دوستانه اين کشور در مقابل ايران] داشت و اين کشور را به عنوان امپرياليسم جهاني مي شناخت و به تبع آن  اتفاقاتي که بين ايران و آمريکا به وجود آمد از قبيل فسخ برخي قراردادها از جمله قرارداد فروش هواپيماهاي آمريکايي به ايران از سوي دولت ايران و عدم بازپرداخت هزينه هاي ايران در اين زمينه از سوي آمريکا, خروج از پيمانهاي مشترک با آمريکا همانند خروج از پيمان سنتو و يا باطل کردن پيمان دفاعي ايران و ايالات متحده از سوي ابراهيم يزدي (وزير امور خارجه وقت), وقتي با تسخير سفارت آمريکا از سوي دانشجويان ايراني که آن را مکاني براي جاسوسي اتباع آمريکايي مي دانستند, همراه شد, در واقع آغازي شد بر دشمني وموضع گيري هاي خصمانه بين ايران ودولت آمريکا. اما تلاش آمريکا براي نفوذنظامي به خاک ايران و جريان توفان طبس سناريوي دشمني ها را تکميل کرد. و دو کشور را برخلاف رويه اي که پيش از انقلاب اسلامي در پيش گرفته بودند در خط مسيري قرار داد که دشمني آشکار و تلاش براي ضربه زدن به طرف مقابل در تمام عرصه ها را وجهه همت خود قرار دادند. و هم اکنون ايران و ايالات متحده نزديک به سه دهه جنگ سرد را عليه همديگر تجربه کرده اند, ايران در دنياي دو قطبي شعار نه شرقي و نه غربي سر داده بود و نمي خواست که در اردوگاه هيچ کدام از شرق و يا غرب قرار گيرد. و هزينه هاي زيادي را هم خصوصا در عرصه جنگ تحميلي پرداخت نمود. البته اين مساله خواسته قلبي مسئولين آن زمان هم نبود اما مساله اي که اتفاق افتاد نظام نو پاي ايران را با چالش هاي فراواني رو به رو ساخت و ايران که در ابتداي امر شرق و غرب را به قول معروف با يک چوب رانده بود. کم کم انعطاف بيشتري در مقابل اردوگاه شرق از خود نشان داد. البته نکته مهمي که وجود  داشت با توجه واهمه غربي ها از ايران و همچنين مواضع سرسختانه ايران نسبت به غربيها اين زمينه را براي ه روسيه فراهم آورد. که حداکثر استفاده را از شرايط به وجود آمده بنمايد و لذا در همه همکاري هائي که با ايران داشت. غالبا بسيار بيشتر از حق خود مطالبه مي نمود ونمونه آن را مي توان در همکاري با ايران در مساله هسته اي و ساخت نيروگاه اتمي پيدا کرد که با وجود هزينه هاي گزاف براي ايران هنوز هم طرف روسي به تعهدات خود عمل نکرده است. در سالهاي اخير هم شاهد هستيم که ايران براي جلب حمايت کشورهايي چون چين امتيازهاي فراوان گازي و نفتي و... زيادي را در اختيار آنها قرار داده است و در واقع ما براي اينکه بتوانيم دشمني نه چندان ديرينه خود را با آمريکا حفظ کنيم و در واقع در اردوگاه غرب قرار نگيريم, دست دوستي به سوي بسياري از کشورهايي که به مراتب پرستيژ پائين تري نسبت به ايالات متحده داشته اند دراز کرده ايم و اين دوستي ها هم غالبا در مواضع برابر نبوده است و حتي مي توان گفت که اصلي از نظام را که بايد روابط با ديگر کشورها بر اساس شرايط برابر باشد هم در آنها رعايت نشده است. البته من در اينجا قصد کم ارزش جلوه دادن ارزشهايي مانند استقلال نفي استکبار و حفظ ارزشهاي اسلامي نظام را که سالها براي آن جنگيده ايم و شهداي ارزشمندي را هم تقديم کرده ايم ندارم و يا قصد ندارم که تمام سياست هاي اتخاذ شده در عرصه بين المللي را به چالش بکشم. اما بيشتر بحث اين است که وقتي در يک دنياي واقعي زندگي مي کني بايد واقع گرايانه هم بيانديشي و عمل کني. من هم مثل خيلي ها معتقدم که در حق مردم ايران جفاي زيادي شده است و معتقدم که ارزشهاي والاي اسلامي را هرگز نبايد به فراموشي سپرد.


مذاکره با آمريکا يعني.....


هم اکنون بحث مذاکره با آمريکا بر سر مساله عراق مطرح گرديده است که اولين مذاکره رسمي مستقيم بين مقامات ايران و آمريکا بعد از سالهاي متمادي است. حال نتيجه مذاکره چگونه رغم خواهد خورد و اينکه مذاکره کنندگان دوطرف با چه ذهنيتي وارد مذاکره مي شوند مساله اي است که علي رغم اهميت زيادي که دارد موضوع مورد بحث ما نيست. مساله اين است که آيا بايد اين مساله را به عنوان زير سوال بردن تمام ارزشهاي اسلام و انقلاب و پشت کردن به آرمان هاي جمهوري اسلامي بدانيم. در اينجا هيچ کس عاشق سينه چاک آمريکا نيست و يا اينکه حتي دوستي با آمريکا را به منزله حل تمام مشکلات ملت ايران نمي داند. اما کساني که اندکي با مسائل روابط بين الملل آشنا هستند مي دانند که بهترين و اوليه ترين راه کار براي حل مسائل بين المللي گفتگو و مذاکره است و اين مساله نه تنها از نظر حقوق بين الملل اسلامي هم مردود نيست بلکه سيره پيامبر و تاريخ کوتاه زمامداري حضرت علي(ع) هم نشان مي دهد که راه حل مذاکره اولين مساله اي است که زمامداران مسلمين بايد بدان توجه نمايند. امام خميني هم در اوايل انقلاب اعلام کرد": همانطوري که پيامبر به بلاد مختلف سفير دوستي مي فرستاد تا با آنها روابط دوستانه برقرار کند ما هم بايد بدينگونه باشيم و..".به هر حال به نظر مي رسد که در صورت حفظ مصلحت جامعه مسلمين مذاکره جزء  مسائلي است که هرگز نبايد فراموش شود هر چند که اين مذاکره با دشمنان قسم خورده باشد حال اين مذاکره مي خواهد براي رفع موانع خود کشور اسلامي باشد يا حل مشکل کشتار مردم مسلمان و  ستمديده  عراق و خصوصا شيعياني که هدف اصلي حملات تروريستي واقع شده اند.


و لذا هم اکنون به نظر من نبايد مذاکره با آمريکا را به معناي پايان  يافتن ارزشها و آرمانهاي اسلامي و نظام جمهوري بدانيم بلکه بايد ثابت کنيم که ما به عنوان يک نظام اسلامي بر طبق موازين بشري و اسلامي به دنبال ايجاد يک جهاني منطبق بر آرمانهاي انساني و بشري و بر اساس صلح و سازش هستيم و اين ديگران هستند که راههاي گفتگو را بسته اند و ما در صورت حفظ مصالح و پرستيژ راه را براي هرگونه مذاکره  و لو با آنهايي که خود را دشمن ما مي دانند باز گذاشته ايم. و نبايد ترسيد و گفت که ما فقط در فلان مساله مذاکره ميکنيم و کاري به مسائل ديگر نداريم, و البته اين صحبت هم که ما سر ميز مذاکره با آمريکا مي نشينيم ولي هدف مذاکره نيست و.... را هم که برخي مسئولين ذکر مي کنند را هيچ عقل سليمي نمي پذيرد چرا که بدون شک نمی توان مسائل بین المللی را آنگونه که ادعای برخی ها بر آن قرار دارد از هم جدا کرد. و بدون شک مباحث بین المللی مرتبط با هر کشوری یک مجموعه در هم تنیده است که نمی توان به صورت موردی و یا به شکل قطعه قطعه بررسی نمود و شايد عدم بيان صريح لفظ مذاکره با آمريکا از سوي مسئولين نظام که سعي در پيچيده کردن مساله دارند هم به خاطر برخي از فشارهاي داخلي و يا ترديد در خواست مردم باشد الله اعلم. و لذا به نظر من يک تصميم جسورانه مي تواند اين باشد که ما نه تنها در بحث عراق ـکه بدون شک دولت جمهوری اسلانمی دست بالا را خواهد داشت ـ کهدر هر مساله ديگري با حفظ شئونات و ارزشهاي نظام حاضر به مذاکره هستيم و لو اينکه طرف مذاکره دشمن ما و دشمن جامعه مسلمين باشد. چرا که  مذاکره هيچ گاه به معناي تقديم کردن دسته گل به طرف مقابل و رد و بدل کردن جملات عاشقانه و يا ضعف و کوتاه آمدن از آرمانها نيست(البته به اين شرط که عدم مذاکره با دول معاند جزء آرمانهاي ما نباشد) و چه بسا از طريق مذاکره بتوان به اهداف و آرمانهايمان را هم به نحو مطلوب تري دست يابيم و بر بسياري از مشکلات فائق آمد ونبايد به خاطر برداشتهاي سليقه اي از اصول و ارزشهاي اسلامي و انقلابي مصالح جامعه اسلامي ناديده گرفته شود ضمن اينکه به نظر مي رسد که مسائل بين ايران و آمريکا چنداني هم که بيان مي شود لاينحل نمي باشد.


. از سوي ديگر ما هم اگر به دنبال دست يابي به اهداف ملي و حتي ايدئولوژيک خود هستيم بايد از تمام ابزارهاي موجود در سياست خارجي بهره بگيريم که از جمله مهمترين اين ابزارها بهره گيري از شيوه هاي ديپلماتيک در غالب مذاکره و چانه زني مي باشد.


اميدوارم که اين مطالب که صرفا از روي دلسوزي بيان گرديده است و شايد هم به مذاق عده اي خوش نيايد با ديد منصفانه اي مورد توجه قرار گيرد و بتواند براي خوانندگان آن مفيد باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:58  توسط امید عبدالهی  | 

یه فاتحه ای بخونین!

 

                دل من یه روز به دریا زد و رفت

                                 پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

                                                  زنده ها خیلی براش کهنه بودن

                                                                        خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

TinyPic image

 
زمان چقدر بی خیال است
 
اقرار می کنم تمام گناهانم را
 
در لحظه ای با سکوت  
 
غبار آینه زخم زمان است
 
من به تمام ثانیه های نیامده مشکوکم برادر
 
زندگی تسلیت است
 
عشق تسلیت است
 
و مردن ؛  یک درد
 

دوست عزیزمون امیر حسین جان خیلی زود ما رو ترک کرد و رفت ... تنها برادر حمید جونمون که هفت سال کنار هم توی دانشگاه واقعا زندگی کردیم ...

حمید جان ... ما هم به اندازه تو در غم از دست دادن برادرمان امیر حسین داغدار شدیم ... خاطرات در کنار او بودن را هرگز فراموش نمی کنیم ... هر چند که دوران کوتاهی بود ... دریغا دوست کوچک ما خود را با دردهایش به آغوش خاک سپرد ...

 سپهری به دادمان می رسد: مرگ پایان کبوتر نیست ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:42  توسط امید عبدالهی  | 

مرگ یلتسین

                       

                                            تجلیل از یک خیانتکار

 اکنون روسیه به رهبری پوتین در بسیاری از مقاطع سعی کرده است که هژمونی طلبی ایالات متحده را به عنوان ابرقدرت به چالش بکشد. که تا حدودی نیز در دست یافتن به این اهداف موفق بوده است. کنفرانس امنیتی مونیخ و مباحثی که در خصوص سپر دفاعی اروپا تاکنون مطرح شده است نشان از نقش جدید کرملین در معادلات منطقه دارد. اما چندی سال پیش اوضاع به این شکل نبود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مردم روسیه وضعیتی بسیار بد و بحرانی داشتند به نحوی که قادر به حل مشکلات خود نبودند چه رسد به اینکه بخواهند ابرقدرت جهان را به چالش بکشند. در آن مقطع دلایل بسیاری برای ناکامی های روسیه که از بعد از فروپاشی شوروی گریبان این کشور را گرفته بود، ذکر می شد. یکی از مهمترین دلایل بی کفایتی یلتسین رئیس جمهور این کشور و وابستگی وی به آمریکا و سرویس های اطلاعاتی این کشور بود.
با حضور هزاران تن از مردم مسكو، جنازه «بوريس يلتسين» به خاك سپرده شد. دولت «ولاديمير پوتين»، اين روز را به نشانه احترام، عزاي عمومي اعلام و پوتين هم پس از مرگ يلتسين، در سخنان خود از وي تجليل كرد.
شايد براي بسياري اين اخبار عادي باشد، اما شناخت دقيق‌تر از ويژگي‌هاي يلتسين، اين رفتار مردم روسيه و رئيس‌جمهور آنان را اندكي شگفت‌آور مي‌سازد.
هرچند بوش پدر، كلينتون و ميجر، سران سابق آمريكا و انگليس يا همان قطب‌هاي نظام سرمايه‌داري در مراسم تدفين يلتسين حضور يافته و او را به دليل كنار زدن رقيب سرسخت خود از بازي قدرت جهاني احترام كردند و برخي رسانه‌هاي غربي هم در گزارش‌هايي از او تجليل نمودند، اما واقعيت آن است كه چهره يلتسين براي مردم روسيه به شدت با آنچه رسانه‌هاي غربي جلوه مي‌دهند، متفاوت است.
يلتسين نقش اصلي را در بركناري گورباچف و فروپاشي اتحاد شوروي يا همان ابرقدرت شرق بازي كرد و باعث شد مردم روسيه كه زماني بر بخش زيادي از دنيا حكم مي‌راندند، در مشكلات سياسي و اقتصادي گسترده غوطه‌ور شوند.
مردم روسيه با اقدامات يلتسين، دچار صدها بدبختي و مشكل اقتصادي و فقر و فحشا شدند و پس از فروپاشي شوروي با معضلات گسترده، از حكمراني مافيا گرفته تا بحران چچن و شكاف‌هاي عميق اجتماعي دست و پنجه نرم كردند و از يك ابرقدرت مقتدر به يك كشور دست دوم درگير مشكلات افول كرد.
اندكي بعد، اسناد افشاشده مشخص كرد كه سازمان جاسوسي آمريكا (CIA) كه بزرگ‌ترين رقيب و دشمن مردم روسيه به شمار مي‌رفت، در پيروزي يلتسين در انتخابات رياست‌جمهوري سال 94 نقش مستقيم داشته و حتي چندين فيلم سينمايي بنا بر اين واقعيت از جمله توسط هاليوود ساخته و پخش شد.
یک خیانتکار
طبيعي است كه چنين خيانت‌هايي، كافي است تا چهره يك شخصيت سياسي را در نظر مردم منفور كند، اما اين تمام شخصيت يلتسين نبود، بلكه او حتي از نظر اخلاقي چهره قابل احترامي نداشت و وابستگي شديدي به الكل و برخي موارد غيراخلاقي ديگر كه در فرهنگ مردم روسيه ناخوشايند بود، داشت. شدت مشکلات اخلاقی یلتسین تا به حدی بود که حتی وی به دلیل افراط در استفاده از مشروبات الکلی نمی توانست سفر های خارجی چندانی داشته باشد.
به هر حال مردم روسيه پس از يلتسين به پوتين ـ افسر سابق KGB ـ روي آوردند، اما او مرد ديگري بود كه آرام آرام توانست تا اندازه‌اي ورق را در روسيه برگرداند. او با اقتدار و تدبير،  به تدريج سكان روسيه را به دست گرفت و تا اندازه‌اي معضلات اقتصادي و اجتماعي كشورش را برطرف كرد و اكنون آن‌گونه در كشورش خدمت كرده كه بحث انتخاب دوباره او به رياست‌جمهوري، برخلاف قانون اساسي اين كشور نيز مطرح است. پوتين علاوه بر داخل، جايگاه روسيه را در عرصه جهاني و بين‌المللي نيز بهبود داد و هرچند آمريكا با سرمايه‌گذاري شديد و دخالت‌هاي گسترده دست به انقلاب‌هاي رنگي در جمهوري‌هاي سابق شوروي زد تا متحدان روسيه را به زير بكشد، او توانست مسير اين انقلاب‌ها را متوقف كند و در مواردي نيز با استفاده از اهرم‌هاي خود، هواداران آمريكا در اين كشورها را عملا به شكست بكشاند.
اكنون چندمين سالي است كه ارزش پول روسيه رشد كرده و مجموعه همين موارد است كه باعث مي‌شود كاخ سفيد به هيچ روي از حكمراني پوتين در روسيه راضي نباشد و هرچه در توان دارد در بدنام كردن او به كار گيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 20:25  توسط امید عبدالهی  |